محمد مفيد مستوفى بافقى
208
جامع مفيدى ( فارسى )
خرم از بندگيش جملهء شاهان جهان * شاكر از نسبت فرزندى او شاه نجف گرنه هرصبح زند مهر دم از دولت او * مىكشد چرخ چو مه بر رخ او داغ كلف صبح اقبال وى از مشرق اميد دميد * آفتاب فلك معدلت از برج شرف يزد آباد شد از مقدم آصف صفتى * كه نديدست چو او مادر ايام خلف آصف معدلت افروز رعيتپرور * كه نگه داردش اقبال شه از بيم تلف گردن ظلم به زنجير عدالت بسته است * جور را رشتهء بيداد گسسته است ز كف چون بود صوفى صافى اوجاق صفوى * بر درش بهر شرف خيل ملايك زده صف دولتش را به دعا چون ز خدا مىجستم * آمد از شست دعا تير اجابت به هدف شد چو از لطف سليمان زمان آصف يزد * مژدهء تهنيت آورد به گوشم هاتف كردم از وى طلب مصرع تاريخى گفت * كه بگو شاه سليمان شد و آقا آصف اشاره به اين معنى « كه بگو شاه سليمان شد و آقا آصف » آنست [ 171 الف ] كه در آن ايام خجسته فرجام كه اورنگ سلطنت و جهانبانى ممالك ايران از يمن قدوم بندگان خاقان سليمان مكان سلطان سلاطين نشان سلطان شاه سليمان بهادر خان در علو قدر از سپهر برين برتر آمد افسر خلافت و كشورستانى به بركت وصول